
در حال بارگذاری لطفا صبر کنید ....
حاج آقا رحیم ارباب
ولادت : 1297 ق .
محل ولادت : اصفهان .
وفات : 1396 ق .
محلّ دفن : اصفهان .
محلّ تحصیل : اصفهان ، نجف .
اساتید : حضرات سیّد محمّدباقر درچه ای ، جهانگیرخان قشقایی ، ملّا محمّد کاشی و … .
شاگردان : جلال الدّین همایی و …
تألیفات : رساله ای در علم هیئت و … .
در خانواده ای اهل شعر و ادب و تاریخ پرورش یافت، بیشتر اشعار حافظ و مولانا و شعرای عرب را از طریق شنیدن از زبان پدر و عمویش حفظ کرده بود . جذبه معنویتش ، کوچک و بزرگ را به تعظیم و تکریم وا می داشت. یکی از استادان دانشگاه می گوید :
« در جوانی با عدّه ای از دوستان تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم، والدین ما این موضوع را با یکی از روحانیون در میان گذاشتند و او ما را کافر و نجس خواند . این کار ما را مصمّم تر ساخت تا اینکه ما را نزد مرحوم ارباب بردند . ایشان با لطف و لحنی پدرانه به ما گفت : " من نیز در جوانی چنین قصدی کردم امّا برای پیدا کردن ترجمه صحیح به مشکل برخوردم و لابد شما آن را حل کرده اید" و آرام آرام ما را متوجّه ساخت که ترجمه ما دقیق نیست . ما معذرت خواهی کردیم . ولی ایشان فرمود : " من نگفتم نماز را عربی بخوانید فقط مشکلات آن را گفتم " ، و با لطافت ما را به اشتباه مان واقف ساخت . »
از اساتید و بزرگان گذشته و حال بسیار با احترام یاد می کرد ، گویی هنوز در برابر آن ها ایستاده است . یک بار شخصی درباره یکی از اساتید به ایشان گفت : «شنیده ام که فلان آقا گاهی عصبانی می شد و الفاظ تند و درشت به زبان می آورد. » در پاسخ فرمود: « از این بابت چیزی نمی دانم ولی شما آیا از بزرگی مقام و علم ایشان چیزی نشنیده اید؟» عرض کرد : «چرا!» آقای ارباب فرمود: « پس از آن ها حرف بزنید!» محضرش بسیار سودمند و لذّت بخش بود، به احترام صغیر و کبیر بر می خاست و نسبت به مردم با محبّت و احترام برخورد می کرد. روزی در مجلس او یکی از حضّار گفت: «فلانی تارک الصّلوة است. » مرحوم ارباب از این سخن چنان برآشفت که برخلاف معمول، به شدّت گوینده را مورد عتاب قرار داد و فرمود: « آیا شما تمام ساعات و دقایق روز و شب با او بوده اید که این طور قاطعانه در مورد او قضاوت می کنید؟!» یکی از شاگردانش به او گفت: « خوب است شما درس اخلاق هم بگویید.» ایشان پاسخ داد: « اخلاق علم حال است و علومی که ما می خوانیم علم قال.» او توحید تمام بود و زبانش جز حمد و شکر خداوند چیزی نمی گفت. یکی از بستگان ایشان می گوید : « در همه عمر حتّی یک بار سخنی که بوی ناشکری و نارضایی از آن به مشام برسد نشنیدم، انسانی کامل بود که به یقین رسیده بود. »
در یازده سال آخر عمر که نابینا و گرفتار بیماری دردناکی بود حتّی در سخت ترین مراحل که از شدّت درد عرق می ریخت، جز شکر نعمت های باری تعالی چیزی بر زبان نمی راند .
افزودن نظر
فاطمه (س) اگر مرد بود نبي بود. اگر مرد بود بجاي رسول الله بود.او زني است که عالم به او افتخار دارد.




