
در حال بارگذاری لطفا صبر کنید ....
درحال بارگذاري...
فيد هاي جديد
امام خامنه ای
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي
در نگاهم بُهتی از آیینههای چشم توست
این زلال آسمانی همصدای چشم توست
ای فدای ذهن عاشوراییات، تنها دلم
زائر بیدست و پای کربلای چشم توست
گه تو را خوانند عشق و گاه گویند آفتاب
آفتاب و عشق تنها خونبهای چشم توست
میبرد با خویش جانم را نسیم سنگرت
میبرد آنجا که خاکش توتیای چشم توست
ریخت روی سنگر و سجاده اشکت ، سالهاست
جبههها یادآور حال و هوای چشم توست
پلکهای خستهات را بار دیگر باز کن
آسمان مجذوب صبح بیریای چشم توست
خاکریز این دفتر خاکستری رنگ زمین
خاطرات ماندگاری از فضای چشم توست.
این زلال آسمانی همصدای چشم توست
ای فدای ذهن عاشوراییات، تنها دلم
زائر بیدست و پای کربلای چشم توست
گه تو را خوانند عشق و گاه گویند آفتاب
آفتاب و عشق تنها خونبهای چشم توست
میبرد با خویش جانم را نسیم سنگرت
میبرد آنجا که خاکش توتیای چشم توست
ریخت روی سنگر و سجاده اشکت ، سالهاست
جبههها یادآور حال و هوای چشم توست
پلکهای خستهات را بار دیگر باز کن
آسمان مجذوب صبح بیریای چشم توست
خاکریز این دفتر خاکستری رنگ زمین
خاطرات ماندگاری از فضای چشم توست.
فاطمه (س) اگر مرد بود نبي بود. اگر مرد بود بجاي رسول الله بود.او زني است که عالم به او افتخار دارد.
در حال پردازش از... 